تبليغاتX
راز شهادت

راز شهادت

سیرجان

 وصیت نامه ی تعدادی از شهدای سیرجان

 

وصیت نامه ی شهید علی علی بیگی نژاد فرزند غلام محمد:

از تفرقه و جدایی بپرهیزید که تفرقه ،سلاح شیطان است. به شهادت عشق بورزید که راه انبیا و اولیا همین است.

 

وصیت نامه ی شهید غلامرضا عرب نژاد فرزند کاکاجان:                                            خواهرم در همه جا الگو و سرمشق تو فاطمه(س)باشد تا سربلند و انسان باشی. همیشه به یاد امام (ره) باش . مبادا منافقین شما را از انقلاب جدا کنند.

 

وصیت نامه ی شهید منصور عرب گوئینی فرزند حسین:

مادرم در سوگ من اشک نریزید چون امام (ره)در سوگ فرزندش اشک نریخت. زیرا من با شهادتم به معشوقم می رسم.

 

وصیت نامه ی شهید احمد پور مهدی آبادی فرزند رحمت الله:

بعد از شهادتم لباس سیاه نپوشید،برایم اشک نریزید زیرا این راه را خودم انتخاب کردم و به آرزویم می رسم .

 

سخنان امام خمینی در مورد «شهید و شهادت»

درباره ی شهید آنقدر از اسلام و اولیاء اسلام روایات وارد شده است بر فضل شهید که انسان متحیر می شود. در روایتی از رسول اکرم(ص) نقل شده است که برای شهید هفت خصلت است که اولی آن عبارتست از اینکه اولین قطره ای که از خون او بر زمین برزید، تمام گناهی که کرده است آمرزیده می شود و مهم این آخرین خصلتی است که می فرماید که بر حسب این روایت که شهید نظر می کند به وجه الله و این نظر به وجه الله راحت است برای هر نبی و هر شهید.

این آخر چیزی است برای انسان، آخرین کمالی است که برای انسان است. در این روایتی که در کافی نقل شده است، در این روایت انبیاء را مقارن شهدا قرار داده است که در جلوه ای که حق تعالی می کند بر انبیائ، همان جلوه را بر شهدا می کند. شهید هم ینظر الی وجه الله حجاب را شکسته است همانطور که انبیاء حجاب را شکسته بودند و آخر منزلی است که برای انسان ممکن است باشد. مژده داده اند که برای شهدا، این آخر منزلی که برای انبیاء هست، شهدا هم بر حسب حدود وجودی خودشان به این آخر منزل می رسند.
اینطور مطلبی که برای شهید گفته شده است برای کم کسی هست. آنها را قرینه ی انبیاء قرار داده اند. در روایتی هست که هر خوبی بالاتر از او هم خوبی هست تا برسد به قتل در راه خدا، شهادت در راه خدا بالاتر از او دیگر خوبی در کار نیست.
* ما باید این توجه را هیچوقت از خود بیرون نکنیم، از مغز خود بیرون نکنیم که ما بندگان خدا هستیم و در راه او و در سبیل او حرکت می کنیم و پیشروی می کنیم. اگر شهادت نصیب شد، سعادت است و اگر پیروزی نصیب شد سعادت است.
* ما از هیچ چیز نمی ترسیم وقتی که با خدا باشیم. برای اینکه اگر کشته بشیویم و با خدا باشیم سعادتمندیم و اگر بکشیم هم سعادتمندیم.
* از خدا بخواهید که شمما را توفیق بدهد، توفیق شهادت بدهد، توفیق عزت بدهد. شهادت عزت شماست.
* ملت ما شهادت را فوز عظیم می داند.
* ما شهادت را یک فوز عظیم می دانیم و ملت ما هم شهادت را به جان و دل قبول می کند.
* شما پیروزید برای اینکه شهادت را در آغوش می گیرید آنهایی که از شهادت و از مردن می ترسند، آنها شکست خورده اند.
* آنها که شهید شدند، به خدمت خودشان و رسالت خودشان و به اجر خدمت خودشان رسیدند.
* در روایتی هست که هر خوبی بالاتر از او هم خوبی هست تا برسد به قتل در راه خدا، شهادت در راه خدا بالاتر از او دیگر خوبی در کار نیست.
* چه سعادتمند بودند این شهیدان که دین خود را به اسلام و ملت شریف ایران ادا نمودند و به جایگاه مجاهدین و شهدای اسلام شتافتند.
* باکی از این نداریم که شهادت نصیب عزیزان ما شده است. این یک شیوه ی مرضیه ای است که در شیعه ی امیرالمؤمنین از اول پیدایش اسام تاکنون بوده .
* ملت ما اکنون به شهادت و فداکاری خو گرفته است و از هیچ دشمن و هیچ قدرتی و هیچ توطئه ای هراس ندارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 12:20  توسط محمد پورپسندی  | 

عکس

عکس هایی از دوران جنگ ایران و عراق

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 17:47  توسط محمد پورپسندی  | 

 
اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِيِّکَ الْحُجَّةِ
بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَيْهِ
وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ 
  وَفي کُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً
وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً
وَعَيْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ
طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
 
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 18:29  توسط محمد پورپسندی  | 

خاطره

خاطره‌ای از شهید كشوری

یك شب كه تعدادی از خلبان‌ها مشغول خوردن شام بودند، صحبت از جنگ شد. یكی می‌گفت: من به خاطر حقوقی كه به ما می‌دهند می‌جنگم، یكی دیگر می‌گفت من به خاطر بنی‌صدر می‌جنگم. یكی می‌گفت من به خاطر خودم می‌جنگم و دیگری گفت من به خاطر ایران می‌جنگم. شهید كشوری گفت: من همه این‌ها را قبول ندارم تنها چند تا را قبول دارم و گفت: من به خاطر خدا می‌جنگم. جنگ برای خداست، ما نباید بگوییم كه ما به خاطر فلان چیز می‌جنگیم. مگر ما بت پرست هستیم. ما به خاطر خدا، به خاطر اسلام می‌جنگیم. اسلام در خطر است نه بنی‌صدر. اسلام در خطر است ما به خاطر اسلام می جنگیم و جنگ ما فقط به خاطر اسلام است.



صبحانه‌ای كه به خلبان‌ها می‌دادم، كره، مربا و پنیر بود. یك روز شهید كشوری مرا صدا زد گفت: فلانی! گفتم: بله. گفت: شما در یك منطقه‌ی جنگی در مهمان‌سرا كار می‌كنید. پس باید بدانید مملكت ما در حال جنگ است و در تحریم اقتصادی به سر می‌برد. شما نباید كره، مربا و پنیر را با هم به ما بدهید درست است كه ما باید با توپ و تانك‌های دشمن بجنگیم ولی این دلیل نمی‌شود ما این گونه غذا بخوریم. شما باید یك روز به ما كره، روز دیگر پنیر و روز سوم به ما مربا بدهید. در سه روز باید از این‌ها استفاده كنیم وگرنه این اصراف است. من از شما خواهش می‌كنم كه این كار را نكنید. من گفتم: چشم.




راوی: حاتم رمضانی یكی از كاركنان مهمانسرای استانداری ایلام
امضاء » سفیر
شهید محمد رضا موحد دانش

ای خواهران حجاب و عصمت و پاکدامنی را سرلوحه زندگی خودتان قرار دهید ،
و همیشه فاطمه وار و زینب گونه زندگی و مبارزه کنید .


----------------------------------


یاران چه غریبانه رفتند ...
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 10:24  توسط محمد پورپسندی  | 







جنگ که شروع شد، کشوری کار خودش را خوب می دانست. دفاع از میهن و اسلام خستگی را خسته کرده بود و از سختی راه هراسی نداشت. شهید فلاحی می گوید: «شبی برای مأموریت سختی در کردستان داوطلب خواستم. هنوز سخنانم تمام نشده بود که جوانی از صف بیرون آمد، دیدم کشوری است. احمد فرشته ای بود در قالب انسان»



مقام معلمی شایسته او بود. شهید شیرودی می گفت: احمد، استاد من بود.



اسلام را فراتر از همه چیز می دید. جای که باید امام حسین(ع) برای دین فدا شود. دیگر جایی برای هیچ حرفی باقی نمی ماند. ترکشی به سینه اش نشسته بود. منتظر آخرین عمل جراحی بود، اما بلند شد که برود. گفتند بمان تا پس از عمل جراحی مرخص شوی. جواب داده بود: «وقتی اسلام در خطر باشد، من این سینه را نمی خواهم!»



می گفت: «تا آخرین قطره خون برای اسلام و اطاعت از ولایت فقیه خواهم جنگید.»

سرانجام عشق به ولایت او را تا ملکوت راهی کرد. پانزدهم آذر 59 بعد از یک عملیات موفق، هلی کوپترش مورد اصابت راکت های دو میگ قرار گرفت. با اینکه هلی کوپترش داشت در آتش می سوخت، توانست آن را به خاک خودی برساند، اما دیگر مجالی نمانده بود، کشوری هم رفت.
امضاء » سفیر
شهید محمد رضا موحد دانش

ای خواهران حجاب و عصمت و پاکدامنی را سرلوحه زندگی خودتان قرار دهید ،
و همیشه فاطمه وار و زینب گونه زندگی و مبارزه کنید .


----------------------------------


یاران چه غریبانه رفتند
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 10:23  توسط محمد پورپسندی  | 

قاصدک2

زندگي نامه شهيد سرگرد خلبان احمد كشوري

بسم الله الرحمن الرحيم
مكتبي كه شهادت دارد اسارت ندارد . « امام خميني »

احمد، نامی است که شجاعت و پایداری را در یاد مردم این سرزمین زنده می کند. احمد، کشوری بود که در قلب ملتی جای باز کرد.
1332، فیروزکوه شاهد طلوع فرزندی بود که شعاع نورش در فرداهای دور، آسمان ایران را پرتو افشانی کرد از همان آغاز از جبین این مولود، همت را می شد خواند. چیزی که گذر زمان نمودش را هر چه بیشتر هویدا ساخت.
پدرش با اینکه در ژاندارمری مشغول به خدمت بود و چیزی کم نداشت، ظلم و زور دستگاه جبار را تاب نمی آورد و به شکل های مختلف می کوشید حقوق از دست رفته ی مردم را ایفا کند. سرانجام نیز که فضا را برای خدمت به مردم مناسب نمی دید؛ استعفا داد و به کشاورزی روی آورد. و به نان رنج و عرق جبین بسنده کرد.
ترکشی به سینه اش نشسته بود. منتظر آخرین عمل جراحی بود، اما بلند شد که برود. گفتند بمان تا پس از عمل جراحی مرخص شوی. جواب داده بود: «وقتی اسلام در خطر باشد، من این سینه را نمی خواهم!»



«انسان نباید فقط مسلمان شناسنامه ای باشد؛ بلکه باید عامل به احکام شرع باشد» اینها را احمد همیشه و هر جایی می گفت. اهل مطالعه بود. سیر مطالعاتی اش، شخصیت سیاسی او را پی ریزی کرد. در دوران دبیرستان با دو تا از همکلاس هایش فعالیت سیاسی، مذهبی اش را شروع کرد.

می خواست به آسمان نزدیک تر شود. دیپلم را که گرفت. به استخدام نیروی هوایی درآمد، در همه دوره ها ممتاز بود. توی بچه های هوانیروز، همه به چشم استادی نگاهش می کردند. اساتید خارجی هم تحت تأثیر منش دینی او قرار گرفته بودند. می گفت: من یک مسلمانم و مسلمان نباید فقط به فکر خود باشد. عبادتش دیدنی بود. چنان غرق عبادت معبود می شد که انسان را تحت تأثیر قرار می داد. به نماز که می ایستاد خوف بر تمام وجودش سیطره پیدا می کرد و رنگ چهره اش عوض می شد؛ الذین فی صلاتهم خاشعون.

دوست داشت طلبه شود. افسوس می خورد که چرا نرفته است طلبگی بخواند؛ می گفت؛ ای کاش در لباس روحانیت بودم! آن گاه بهتر می توانستم حرف هایم را بزنم.
صندوق کمک به فقرا ایده ای بود که کشوری با چند تا از دوستان در پایگاه راه اندازی کرد. از فقرا که سخن می گفت، اشک بر گونه اش سرازیر می شد. خود را در مقابل آنها مسئول می دانست. حرف هایش خیلی به دل می نشست.

با شیرودی برای براندازی رژیم شاه فعالیت می کردند. پایگاه شکاری خاطره های بسیاری از دلاوری این دو یار دارد که چگونه بی هیچ هراسی خطر را به جان می خریدند. بارها تحت بازجویی ساواک قرار گرفت و هر بار از دست آنها فرار کرد. بارها در جریان تظاهرات کتک خورد. می گفت: این باطومی که من خوردم، چون برای خدا بود، شیرین بود. من شادم از اینکه می توانم قدمی بردارم و این توفیقی است از طرف پروردگار.




امضاء » سفیر
شهید محمد رضا موحد دانش

ای خواهران حجاب و عصمت و پاکدامنی را سرلوحه زندگی خودتان قرار دهید ،
و همیشه فاطمه وار و زینب گونه زندگی و مبارزه کنید .


----------------------------------


یاران چه غریبانه رفتند ...

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 10:22  توسط محمد پورپسندی  | 

شهید خلبان احمد کشوری

یادی ازشهید خلبان احمد کشوری

یادی ازشهید خلبان احمد کشوری

 

« شهیدان را شهیدان می شناسند »

 

شهید امیر سپهبد علی صیاد شیرازی پس از پایان دفاع مقدس تلاش زیادی کرد تا خاطرات این حماسه جاودانه شود ، در این راستا جلساتی را به مسجد مهدیه واقع در خیابان شهیدان دیباجی ( شمیران ) اختصاص داده بود در یکی از این جلسات که خاطراتش را بیان می کرد ، خاطره ای در خصوص شهید خلبان احمد کشوری بیان کرد که بسیار جالب و شنیدنی است ، او مثل همیشه پس از خواندن دعای فرج و مقدماتی که لازم بود و خلاصه ای از خاطرات گذشته گفت :

... در کردستان درگیری شدیدی بین ما و ضد انقلاب شامل کومله و دمکرات بوقوع پیوست و من از هوانیروز درخواست کمک کردم ، دو خلبان که همیشه داوطلب دفاع بودند یعنی شهیدان کشوری و شیرودی لبیک گفته و لحظاتی بعد بالای سر ما بودند که به آنها گفتم کجا را زیر آتش خود بگیرند ، پس از آنکه مهمات هلی کوپتر ها تمام شد متوجه شدم که شهید کشوری علی رغم کمبود سوخت منطقه را ترک نکرده است وقتی با او تماس گرفتم گفت من باید کارم را به اتمام برسانم ، لحظاتی بعد با دوربین دیدم که شهید کشوری خود را به جاده ای رساند که یک ماشین جیپ سیمرغ پر از عناصر ضد انقلاب از آنجا در حال فرار بودند ، هلی کوپتر را به آن خودرو نزدیک کرد و آنقدر پایین رفت که با اسکیت هلی کوپتر به آنها کوبید و همه این جنایتکاران به دره سقوط کردند ، پس از آن طی تماس به او گفتم با توجه به تاخیری که کردی سوخت هلی کوپتر برای آنکه خود را به قرارگاه برسانی کافی نیست و همینجا فرود بیا ، او گفت هلی کوپتر م را هدف قرار می دهند و با اینکه چراغ هشدار دهنده سوخت هلی کوپتر روشن شده و به هیچ وجه خطا نمی کند ، شهید کشوری گفت با ذکر یا زهرا ( س ) خود را به قرارگاه می رسانم ، ساعتی بعد در حالیکه ناامیدانه با قرارگاه تماس گرفتم تا سراغ احمد کشوری را بگیرم گفتند او به سلامت و با ذکر یا زهرا ( س ) در حالیکه هلی کوپترش هیچ سوختی نداشته به قرارگاه رسیده است .

 

 

شهید خلبان احمد کشوری -  فرزند غلامحسین

ولادت – 1332 – استان مازندران روستای کیاکلا

شهادت – 15/9/1359

مزار شهید – تهران گلزار شهدای بهشت زهرا ( س ) قطعه 24 ردیف 81 شماره 5

--------------------------------------------------------------------------------------------

بسیجی شهید محمد کشوری ( برادر شهید احمد کشوری )

 

محل ولادت – استان مازندران روستای کیاکلا

تاریخ شهادت – 2/9/1361

محل شهادت – قصر شیرین

 

... در پی امر امام ، دریایی خروشان از داوطلبان جهاد و شهادت به جبهه های حق علیه باطل روان شد و من قطره ای از این دریایم . همانند مردم کوفه نشوید و اماتم را و خط امام و کلام امام را تنها نگذارید ، فعالیتتان را در راه خدا بیشتر کنید و به یاد شهیدان باشید ، چرا که یاد شهیدان است که مردم را به سوی خدا منقلب می کند

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 10:18  توسط محمد پورپسندی  | 

عکس


عکس و تصاویر شهید علی صیاد شیرازی
عکس و تصاویر شهید علی صیاد شیرازی
تعداد نمایش:
150 مرتبه
عکس و تصاویر شهید علی صیاد شیرازی
شهید صیاد شیرازی
بازدیدها: 1563

شهید صیاد شیرازی
شهید صیاد شیرازی
بازدیدها: 1180
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 10:17  توسط محمد پورپسندی  | 

شهادت

خاطرات شهید صیاد شیرازی

 

دعای قنوت :

خیلی اشکش را نگه می داشت  ، توی چشمش ، همسرش فقط یکبار گریه اش را دید ، وقتی امام رحلت کرد . دوستش می گفت : « ما که توی نماز قنوت میگیریم از خدا می خواهیم که خیر دنیا و آخرت را به ما اعطا کند و یا هر حاجت دیگری که برای خودمان باشد اما صیاد تو قنوتش هیچ چیزی برای خودش نمی خواست . بارها می شنیدم که می گفت  ( اللهم احفظ قاعدنا الخامنه ای ) بلند هم می گفت از ته دل ... ».

 

نگقتن بسم الله :

 

اوایل جنگ بود . در جلسه ای بنی صدر بدون « بسم الله » شروع کرد به حرف زدن ، نوبت که به صیاد رسید به نشانه ی اعتراض به بنی صدر که آن زمان فرماده کل قوا بود ، گفت :« من در جلسه ای که اولین سخنرانش بی آنکه نامی از خدا ببرد ، حرف بزند ، هیچ سخنی نمی گویم . »

 

امداد غیبی :

 

در عملیات طریق القدس ارتش و سپاه که با هم دو لشگر و اندی داشتند ، برای حمله به دشمن به 110 هزار گلوله فقط از یک نوع مهمات نیاز داشتند و ما از این نوع گلوله فقط سیزده هزار تا داشتیم . وقتی آن برادر مسئول آتش ، این برآورد علمی را به ما نشان داد ، اصلا نفهمیدیم چطور شد که گفتیم : شما بقیه کار ها را بکنید ، مهمات در راه است و می رسد . بلافاصله به خدا پناه بردیم که خدایا این چه بود که ما گفتیم . فقط همین را بگویم تا موقعی که بچه ها بستان را گرفتند تا آن موقع ، آن برادر مسئول آتش یادش رفته بود که مهمات چه شد ؟

 

پول :

 

می گفت : « پول برای من با کثافت فرقی نمی کند » . الان کسی این حرفها را باور نمی کند ، اما علی بعد ازپیوستن به دانشگاه افسری ، همه حقوق خود را به من می داد می گفت : مادر ، من یک جور گلیم خود را از آب بیرون می کشم ، اما شما 5 تا پسر و 2 تا دختر دارید. البته بعد از ازدواج نیز باز بخشی از حقوقش را برای ما می فرستاد و تا وقتی شهید شد ای مقرری قطع نمی شد. علی می گفت بابا چطور با این حقوق ناچیز بازنشستگی که تازه همین چند وقت پیش شد 120 هزار تومان ، می توان این خانواده شلوغ و پر رفت و آمد را بچرخاند .

 

مزد :

 

قرار بود صبح روز عید غدیر برود به خدمت آقا و درجه ی سرلشگری اش را بگیرد . همه تبریک گفتند خودش می گفت : «  درجه گرفتن فقط ارتقای سازمانی نیست و قتی آقا درجه را روی دوشم بگذارند . حس می کنم ازم راضی هستند . وقتی ایشان راضی باشد امام عصر ( عج ) هم راضی اند . همین برایم بس است . انگار مزد تمام سالهای جنگ را یکجا بهم داده اند .»

 

بهشت زهرا (س) :

صبح روز بعد از خاکسپاری ، خانواده اش نماز صبح را خواندند و از آن طرف رفتند بهشت زهرا(س) ، سر قبر صیاد . اما پیش از آنها کسی دیگری هم آماده بود آقا که گفت « دلم برای صیادم تنگ شده ، مدتی است ازش دور شده ام . »

 

عزیزان این ها تنها قسمتی از خاطرات این صیاد دلهای ما جوانان بود چند تا خاطره دیگه هم براتون بعدا انشاالله می زارم .             

روحش شاد و یادش گرامی .

صلوات

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 10:7  توسط محمد پورپسندی  | 

شهید

شهید علیرضا موحد دانش

 

وصیت نامه شهید علیرضا موحد دانش

( فرمانده لشگر10 سیدالشهداء )

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اشهد و ان لا اله الا الله       اشهد و ان محمد رسول الله ( ص )      اشهد و ان علی ولی الله

سلام علیکم ،  در زمانی قلم به نیت وصیت بر کاغذ می لغزانم که هیچگونه لیاقت شهادت را در خود نمی بینم وقتی به قلبم رجوع میکنم غیر از سیاهی و تباهی و معصیت چیزی نمی یابم و به همین دلیل است که از پروردگار توانا عاجزانه میخواهم که تا مرا نیامرزیده است از دنیا نبرد ، پروردگارا با گناهی زیاد از تو که لطف و کرمت را نهایتی نیست ، تقاضای عفو و بخشش دارم و الهی بنده ای که تحمل از دست دادن یک دست را ندارد چگونه بر آتش دوزخت توان دارد ، خدایا توبه ام را بپذیر و از گناهانم درگذر که غیر از تو کسی را ندارم و غیر از تو امیدی ندارم مردم بدانید راهی را که در آن گام نهاده ایم که همانا راه حسین ( ع ) است به اختیار انتخاب کرده و تا آخرین نفس و آخرین رمقی که به تن داریم در سنگر رضای خدا خواهیم ماند و به دشمن زبون کافر خواهیم فهماند که ملتی که پشتیبانش خداست و پیشاپیش امام زمان فی سبیل الله در مقابل تمامی متحدان کفر خواهد ایستاد و انشاءالله پیروز خواهد شد .

پدر و مادر عزیزم همانگونه که در شهادت برادرم صبر کردید و استقامت ورزیدید اکنون نیز صبر پیشه کنید در حدیث است که هر گاه پدر و مادری در مرگ دو فرزندشان استقامت کنند خداوند کریم اجری عظیم ( بهشت ) نصیبشان میکند شما خوب میدانید که شهید عزادار نمی خواهد رهرو میخواهد برادر ، بودن شما هم با قلم و قدم و زبانتان پشتیبان انقلاب و امام عزیز باشید مادر عزیزم به مادران بگو مبادا از رفتن فرزندتان به جبهه جلوگیری کنید که فردا در محضر خدا نمیتوانید جواب زینب ( س ) را بدهید که تحمل هفتاد و دو تن شهید نمود .

پدر و مادر عزیزم بخاطر تمام بدیها و ناسپاسیهایی که به شما کردم مرا ببخشید و حلالم کنید و از همه برای من حلالیت بخواهید ، از همسرم که امانتی است از من نزد شما خوب حفاظت کنید که مونس آخرین روزهایم بود .

برادران عزیز برادری داشتم که در راه خدا فدا شد قبلا در وصیت نامه ام با او صحبت و درد و دل میکردم اکنون به شما توصیه میکنم که برادران عزیزم نکند در رختخواب ذلت بمیرید که حسین ( ع ) در میدان نبرد شهید شد مبادا در غفلت بمیرید که علی ( ع ) در محراب عبادت شهید شد و مبادا در بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر حسین در راه حسین ( ع ) و با هدف شهید شد پدر و مادر و همسر عزیزم مراقبت کنید آنان که پیرو خط سرخ امام خمینی نیستند و به ولایت او اعتقاد ندارند بر من نگریند و بر جنازه من حاضر نشوند در زنده بودنمان که نتوانستیم در وجودشان اثری بگذاریم شاید در مرگمان فرجی باشد و بر وجدان بی انصافشان اثر گذارد .

                                                                      

                                                                                                     والسلام علیرضا موحد دانش

                                                                                                              17/11/1361

شهید علیرضا موحد دانش                            نام پدر : غلامحسین

محل تولد – تهران

سال تولد – 27/6/1337

محل شهادت – حاج عمران

سال شهادت – 13/5/1363

محل دفن – گلزار شهدای بهشت زهرا ( س ) تهران – قطعه 24 ردیف 73 شماره 25

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 10:5  توسط محمد پورپسندی  |